تبليغاتX
حرفهای نگفته
حرفهایی برای نگفتن
آخرین ستاره که شمردن ندارد

چیز عجیبی می گویم مگر که اینچنین نگاهم می کنی

راستی هیچ میدانستی نگاهت بعضی وقتها بوی آسمان را می دهد

درست مثل آسمان

که بعضی وقتها

بوی نگاه  تو را می دهد

آن هنگام

که ابرهایش رنگ کبوترانم شده اند.

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 8:40 قبل از ظهر  توسط مهران  | 

دعا کردیم که بمانی

بیایی کنار پنجره

باران بیاید

و باز شعر مسافر خود را بخوانی

دریغا که رفتی

پیش از آنکه باران ببارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 8:19 قبل از ظهر  توسط مهران  | 

یادگاری هایم در کنارت باشد

مبادا فراموش کنی که یک روز با هم بودیم

دیگر چوپان شعر من در پی گله نیست

بلکه در پی سازیست که مرحم دل گله باشد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 8:50 قبل از ظهر  توسط مهران  | 

تو را از خلوتم می ربودند

بغض هولناکم در گلوی شیشه می شکست

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 8:38 قبل از ظهر  توسط مهران  | 

با سلام

این وبلاگ به زودی راه خواهد افتاد. لازم به ذکر است که این همان وبلاگ هم اسم در پرشین بلاگ می باشد. امید است رضایت همه فراهم آید.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 12:12 بعد از ظهر  توسط مهران  |