تبليغاتX
حرفهای نگفته
حرفهایی برای نگفتن
من را چطور؟

من را به جا مي آوري اي نااميدي ساده؟!

اين قدر سفيد بر اين سياهي ننويس

خودت كه مي بيني

اينجا مجال سفيدي نيست

لا اقل كمي هم براي ترس از روياها جايي بگذار

پيش از آنكه آفتاب ببارد

پيش از آنكه دختران باكره غرق در شمشادهاي آبادي ما شوند.

پيش از آنكه ماه گيسوانش را ببارد

پيش از من

پيش از همه ما

پيش از آنكه...

دهاتي هاي آشنا

قصه هاشان را تمام كنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 4:10 بعد از ظهر  توسط مهران  |