لذت هم آغوشی کوبه و در
و باز
صدای فندک و سیگار
سیگار
سیگا
سی......
آمده ای باز مرا به چه قسم بدهی؟
خبرت نداده بودم
کودکی را شبی در بستری آرام با ثانیه های بی باک دختری باکره پیوند زدم
پس دیگر دست از این کوبه و این در بدار
در کنار من
دق البابی است
اولین و آخرین دق الباب
کودکی نشسته آنجا که قسم نخورده باورت خواهد کرد
.....
صدای تاپ تاپ برفهای کوبیده
آرام آرام
محو میشود
درست مثل شهاب سنگها
که آرام گرفته اند در سیاره ای شاید
وباز میشکند سکوت را
صدای فندک و سیگار
سیگار
سیگا
سی....
