آشنایی صدایت را در چای حل میکنم
حنجره ام داغ میشود
بدان سان که سکوت
فنجان که فرود می آید
تنهایی ها همه سیاه میشود
و سیگار من تمام
فنجان که فرود می آید
وجودم لزج میشود از سایه ها
و قلبم آبستن نامردمی ها
فنجان که فرود می آید
نبض تردید را می گیرم
و فشار واژه ه ها را
که لحظه لحظه دارد می افتد
فنجان که فرود می آید
چشمانم در امتداد روشنایی چشمانت لم داده است
و ارباب کلام تو
که عصیان می کند
و
بهانه
تمام میشود