تبليغاتX
حرفهای نگفته - چای
حرفهایی برای نگفتن
فنجان که فرود می آید

آشنایی صدایت را در چای حل میکنم

حنجره ام داغ میشود

بدان سان که سکوت

 

فنجان که فرود می آید

تنهایی ها همه سیاه میشود

و سیگار من تمام

 

فنجان که فرود می آید

وجودم لزج میشود از سایه ها

و قلبم آبستن نامردمی ها

 

فنجان که فرود می آید

نبض تردید را می گیرم

و فشار واژه ه ها را

که لحظه لحظه دارد می افتد

 

فنجان که فرود می آید

چشمانم در امتداد روشنایی چشمانت لم داده است

و ارباب کلام تو

که عصیان می کند

و

بهانه

تمام میشود

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 12:56 بعد از ظهر  توسط مهران  |